.
X
تبلیغات

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

ندای علوم اجتماعی کیار

ندای علوم اجتماعی کیار
 
خفته ها و گفته ها

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 توسط L-j

5مهارت مصاحبه که به‌استخدام کمک می‌کند






کارشناسان، تسلط بر این 5 مهارت مهم را برای افزایش بخت‌تان برای گرفتن شغلی که می‌خواهید، را توصیه می‌کنند:

مصاحبه‌های شغلی یقینا یکی از مهم‌ترین دیدارهایی است که شما در طول زندگی‌تان باید انجام دهید. نتیجه مصاحبه می‌تواند اثری عمده بر مسیر حرفه‌ای شما داشته باشد، چه در مصاحبه پذیرفته شوید و مسیری را که برای آینده شغلی‌تان دارید، ادامه دهید، یا مسیر جدیدی را در پیش بگیرید تا حرفه‌ای رضایت‌بخش‌تر پیدا کنید.
بدون توجه به اینکه چه پستی را می‌خواهید بگیرید، مهم است که خودتان را کاملا برای مصاحبه آماده کنید. علاوه بر دانستن اینکه چرا برای این شغل مناسب هستنید، آگاهی از مهارت‌های پایه‌ای مصاحبه کمک زیادی به شما می‌کند. کارشناسان؛ تسلط بر این ۵ مهارت مهم را برای افزایش بخت‌تان برای گرفتن شغلی که می‌خواهید، را توصیه می‌کنند:

۱-  توضیح خواستن درباره پرسش‌های مصاحبه

اغلب افراد از این که از مصاحبه‌گر بخواهد پرسش‌هایش را روشن‌تر بیان کند، می‌هراسند. ممکن است نگران باشید که مصاحبه‌گر تصور کند که شما به او توجه کافی ندارید، اما اطمینان از اینکه شما سوال را به طور کامل فهمیده‌اید، می‌تواند به شما کمک کند که پاسخی کامل و متناسب به او بدهید. در مواردی که سوال را درست نفهمیده‌اید، برداشت خود از پرسش را برای مصاحبه‌گر بیان کنید و از او بپرسید آیا منظورش همین است یا نه.

۲- با صدای بلند فکر کنید

یک اشتباه که بسیاری از مصاحبه‌شوندگان مرتکب می‌شوند این است که هنگامی که پاسخی آماده برای پرسش مصاحبه‌کننده ندارند، ساکت می‌مانند یا می‌گویند: «نمی‌دانم.» در این مورد به اصطلاح با صدای بلند فکر کردن راهکار خوبی است. بهترین رویکرد در این موارد این است که از خود اطمینان خاطری همراه با فروتنی نشان دهید. پرسش مصاحبه‌گر را تکرار کنید، و در این حال روی فرآیند فکری‌تان کار کنید. اگر به جای خاموش ماندن با صدای بلند فکرتان را به زبان بیاورید، ممکن است مصاحبه‌گر اشاره‌ای کند که به پاسخ دادن شما کمک کند.

۳- به طور غیرکلامی ارتباط برقرار کنید

هنگامی دارید مصاحبه می‌کنید، و به پرسش‌ها پاسخ می‌دهید آیا بی‌تاب هستنید و به زمین یا میز خیره شده‌اید؟ اگر اینگونه است حتی اگر کاملا شرایط گرفتن آن شغل را داشته باشید، ممکن است بخت خود در این مورد از دست بدهید. ارتباط درست غیرکلامی تاثیر بسیار زیادی بر مصاحبه‌‌گر خواهد داشت. اغلب افراد بر روی ارتباط غیرکلامی تمرین نمی‌کنند، اما هنگامی که عصبی هستید، میزان مهارت شما در این مورد خودش را نشان می‌دهد. توصیه‌ای که در این باره می‌توان کرد این است که مصاحبه‌های فرضی با یک دوست یا در جلوی آینه انجام دهید تا بتوانید بر روی تماس چشمی‌، وضعیت قامت و سایر شاخص‌های زبان‌ بدن‌تان که بیانگر میزان اعتماد به نفس شماست، تمرین کنید. دست دادن محکم با مصاحبه‌گر و برقراری تماس چشمی با او امکان موفقیت شما در مصاحبه را بالا خواهد برد.

۴- بر سابقه کاری‌تان مسلط باشید

شاید این موضوع بدیهی به نظر برسد، اما به یاد داشتن سابقه‌کاری‌تان و جزییات آن مانند زمان شروع و اتمام یک دوره کاری برای موفقیت در مصاحبه شغلی ضروری است. اگر مانند بسیاری از جویندگان کار در حال حاضرِ سابقه‌ کاری‌تان را طوری تنظیم کرده‌اید که با این شرکت یا پست خاص متناسب باشد، برای به یاد سپردن این نسخه خاص از سابقه‌کاری‌تان وقت بگذارید تا برای پاسخ دادن به هر پرسشی که استخدام‌کننده درباره آن از شما می‌کند، آماده باشید. اگر مصاحبه‌گر درباره موردی درباره شغلی در هشت سال پیش در سابقه کاری‌‌تان سوال کند، باید آن را بدانید، چرا که در سابقه کاری‌تان آن را نوشته‌اید.

۵- درباره شرکت و مصاحبه‌گر اطلاعات جمع کنید

هر جویای کاری می‌داند که باید تحقیق کاملی درباره شرکت و پستی که برای گرفتن آن مورد مصاحبه قرار می‌گیرد، انجام دهد، اما کار شما به اینجا ختم نمی‌شود. موضوعی که همین اندازه مهم این است که بدانید چگونه از این اطلاعات به نفع خودتان استفاده کنید. بنابراین نه تنها باید درباره خصوصیات شغل و سازمان عرضه‌کننده آن تحقیق کنید، بلکه باید درباره اجتماعی که این سازمان در آن قرار دارد، نیز اطلاع کسب کنید. اگر شما به عنوان نامزد یک پست سازمانی - علاوه بر عللی خود را برای این پست مناسب می‌دانید، صحبت می‌کنید - چیزهایی درباره اجتماعی که این شرکت در آن قرار دارد بگویید، این امر می‌تواند تاثیر مثبتی بر مصاحبه‌گر ایجاد کنید. استفاده از شبکه اجتماعی لینکداین (Linkedin) که افراد حرفه‌ای را به هم ارتباط می‌دهد، نیز برای تحقیق درباره مدیری که می‌خواهد شما را استخدام کند و هر کسی دیگری که پیش از مصاحبه باید او صحبت کنید به شما کمک می‌کند تا با این ترتیب شناختی از سابقه هر یک از این افراد به دست آورید و احتمالا زمینه‌های مشترکی را پیدا کنید تا بحث با آنان را تسهیل کند.
منبع:  همشهری آنلاین


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 توسط L-j


جشن «پوریم» یکی از سنت‌های قدیمی قوم یهود است که در دهه‌های اخیر و پس از تشکیل رژیم جعلی اسرائیل در سرزمین‌های اشغالی، رنگ و بوی متفاوتی به خود گرفته است. این به اصطلاح جشن که همزمان با سیزدهمین روز از سال جدید خورشیدی برگزار می‌شود، در حقیقت جشن و پایکوبی بر خون ده‌ها هزار نفر از مردم ایران است که با توطئه و دسیسه دو یهودی نفوذی در دربار خشایارشاه کشته شدند



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 توسط L-j
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم فروردین 1393 توسط L-j
موزه سازی گسترده یهود در سرتاسر جهان برای دستیابی به امنیت روانی است. آنان می‌خواهند به مدد ابزار تاثیرگذار موزه و مبادله فرهنگ و تاریخ دروغین خود در میان مردم جهان، هویت یابی نمایند و راهی جز موزه سازی نیافته‌اند. چرا که موزه، مکانی است برای نمایش هویت ملی یک کشور و چه شگردی از این بهتر برای نمایش مظلوم‌نمایی و دستیابی به اقتدار مذهبی.

بر اساس تعریف شورای بین‌المللی موزه‌ها، موزه موسسه‌ای دائمی در خدمت جامعه و توسعه آن است که عموم مردم از آن استفاده می‌کنند و با هدف مطالعه و آموزش، اشیائی را حفظ کرده و به نمایش می‌گذارد و بر روی آنها تحقیق انجام می دهد.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه دوم فروردین 1393 توسط L-j

در حدود 2340 سال پبش ، ارسطو نابغه ترین و دانشمندترین فردی که بشر تابحال بخود دیده است ، «استبداد»(Despotism)را برپایة یک پارادایم اجتماعی : «هنری ایرانی» دانست و «بردگی بربرها» را بر اساسی پارادایمی دیگر «امری طبیعی» ، بعدها هگل ، مارکس ، منتسکیو ، جان استوارت میل و بسیاری دیگر تئوری معروف به «استبداد شرقی» را بعنوان کاریکاتوری مضحک به تمسخر گرفتند ، تا جایی که بیشترین چیزی که از خاورمیانه انتظار می رفت ، این بود که «جهان سومی» خوبی باشند !
نخستین کسانی که از سروری آزادگان (یونانیان) بر بربرها (اقوام دیگر)



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه دوم فروردین 1393 توسط L-j

در سال ۶۳۶ میلادی اعراب مسلمان به ایران حمله کردند.


بسیاری از ما از جنایت اعراب کم و بیش شنیده ایم. کیست نداند تازیان با ما چه کردند. اما از اسناد و جزئیات این وقایع بی‌ خبریم. این فقر آگاهی‌ تا آنجا پیش رفته است که متاسفانه عده‌ای نیز بر این گمان هستند که ایرانیان با آغوش باز به استقبال اعراب شتافتند و اسلام را پذیرفتند. در آن دوران وحشتناک، نپذیرفتن اسلام به معنی از دست رفتن جان و مال و ناموس بود






ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه دوم فروردین 1393 توسط L-j

نامه یزدگرد سوم به عمر :

نام اهورا مزدا، آفريننده جان و خرد

از سوی شاهنشاه ايران، يزدگرد به عمرابن خطاب خليفه تازيان

تو در اين نامه ما ايرانيان را به سوی خدای خود که "الله اکبر"نام داده ايد، می خوانيد و از روی نادانی و بيابان نشينی، خود بی آنکه بدانيد ما کيستيم و چه می پرستيم، می خواهيد که به سوی خدای شما بياييم و "الله اکبر" پرست شويم.

شگفتا که تو در پايه خليفه عرب نشسته يی ولی آگاهيهای تو از يک عرب بيابان نشين فراتر نمی رود. به من پيشنهاد می کنی که خدا پرست شوم. ای مردک، هزاران سالست که آرياييان در اين سرزمين فرهنگ و هنر، يکتا پرست می باشند و روزانه پنج بار به درگاهش نيايش می کنند. هنگامی که ما پايه های مردمی و نيکو ورزی و مهربانی را در سراسر جهان می ريختيم و پرچم "پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک" را در دست داشتيم، تو و نياکانت در بيابانها می گشتيد و مار و سوسمار می خورديد و دختران بيگناهتان را زنده به گور می کرديد.

تازيان که برای آفريده های خدا ارزشی نمی شناسند و سنگدلانه آنها را از دم تيغ می گذرانند و زنان را آزار می دهند و دختران را زنده به گور می کنند و به کاروانها می تازند و به راهزنی و کشتار و ربودن زن و همسر مردم دست می زنند، چگونه مارا که از همه اين زشتيها بيزاريم، می خواهند آموزش خدا پرستی بدهند؟

به من می گويی که از آتش پرستی دست بردارم و خدا پرست شوم؟ ما مردم ايران، خدا را در روشنايی می بينيم. فروغ و روشنايی تابناک و گرمای خورشيدی آتش در دل و روان ما، جان می بخشند و گرمی دلپذير آنها، دلها و روانهای ما را به يکديگر نزديک می کنند تا مردم دوست، مهربان، مردم دار، نيکخواه باشيم و رادی و گذشت را پيشه سازيم و پرتو يزدانی را در دلهای خود هماره زنده نگهداريم.

خدای ما "اهورا مزدای" بزرگ است و شگفت انگيز است که تازه شما هم او را خواسته ايد نام بدهيد و "الله و اکبر" را برای او بر گزيده ايد و او را به اين نام صدا می کنيد. ولی ما با شما يکسان نيستيم، زيرا ما به نام "اهورا مزدا" مهرورزی و نيکی و خوبی و گذشت می کنيم و به درماندگان و سيه روزان، ياری می رسانيم و شما به نام "الله اکبر" خدای آفريده خودتان دست به کشتار و بدبختی آفرينی و سيه روزی ديگران می زنيد.

چه کسی در اين ميان تبهکار است، خدای شما که فرمان کشتار و تاراج و نابودی را می دهد؟ يا شما که به نام او چنين می کنيد؟ يا هردو؟

شما از دل بيابانهای تفته و سوخته که همه روزگارتان را به ددمنشی و بيابان گردی گذرانده ايد، برخاسته ايد و با شمشير و لشکر کشی می خواهيد آموزش خدا پرستی به مردمانی بدهيد که هزاران سالست شهريگرند و فرهنگ و دانش و هنر را همچون پشتوانه نيرو مندی در دست دارند؟ شما به نام "الله اکبر" به اين لشکريان اسلام جز ويرانی و تاراج و کشتار چه آموخته ايد که می خواهيد ديگران را هم به سوی اين خدای خودتان بکشيد؟

امروز تنها نا يکسانی که مردم ايران با گذشته دارند آن است که ارتش آنها که فرمانبردار "اهورا مزدا" بوده، از ارتش تازيان، که تازه پيرو"الله اکبر"شده اند، شکست خورده اند و مردم ايران به زور شمشير شما تازيان بايد همان خدا را ولی با نام تازی بپذيرند و بپرستند و در روز پنج بار به زبان عربی برايش نماز بگذارند. زيرا "الله اکبر" شما تنها زبان عربی می داند.

به تو سفارش می کنم به دل همان بيابانهای سوزان پر سوسمار خويش برگرد و مشتی تازی بيابان گرد و سنگدل را به سوی شهرهای آباد همچون جانوران هار، رها مکن و از کشتار مردم و تاراج دارايی آنان و ربودن همسران و دخترانشان به نام "الله اکبر" خود داری نما و دست از اين زشتکاری ها و تبهکاريها بکش.

آرياييان، مردمی با گذشت، مهربان و نيک انديشند. هر جا رفته اند تخم نيکی و دوستی و درستی پاشيده اند. از اين رو از کيفر دادن شما برای نابکاريهای تو و تازيان، چشم خواهند پوشيد.

شما با همان "الله اکبر" تان در همان بيابان بمانيد و به شهرها نزديک مشويد که باورتان بسيار هراسناک و رفتارتان ددمنشانه است.


مهر

یزدگرد ساسانی


************************************************** *********************

برگرفته از كتاب كارنامه دكتر كوروش آريامنش. (نامه يزدگرد سوم به عمر)


نوشته شده در تاريخ جمعه یکم فروردین 1393 توسط L-j

تخریب انبار مشروبات الکلی توسط انقلابیون در هتل اینترکنتینانتال تهران
تخریب انبار مشروبات الکلی توسط انقلابیون در هتل اینترکنتینانتال تهران
دبستانی از دهه ۵۰ خورشیدی در تهران ٢٢ بهمن ١٣۵٧

جوانان شاد سر مست از پیروزی انقلاب!تهران ۲۳ بهمن تهران ۲۳ بهمن57http://mj11.persianfun.info/img/92/11/Tunnel27/11.jpg

شبیه سازی سربازان ارتــــش هخامنشی
(تخت جمشید – مهر ماه ۱۳۵۰ خورشیدی)


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 توسط L-j

مکپاول سیاستمدار معروف ایتالیایی سده 16 در کتاب «هنر جنگ» می نویسد : «اگر بخواهی ملتی را به بردگی بکشی ، فرهنگ او یعنی هویت او را درهم بشکن. و اگر فرهنگ او غیر قابل خرده گیری بود، تا آنجا که بتوانی از ابزار دروغ استفاده کن و با دروغ آن را از پای در بیاور ، چون زمانی که ابزار «راستی» را در دست نداری ؛ دروغگویی بزرگترین عامل پیروزی است.»

نخستین نویسنده اى كه راجع به این موضوع سخنی نوشته و این انگ را به پادشاه بزرگ هخامنشى وارد نموده ، هرودت (۴۸۴-۴۰۹ پیش از میلاد) است که یونانیان و اروپاییان خود او را پدر دروغ (herodotus father of lies quote) نامیده اند. این نویسنده شرح قضیه را در كتاب خود این گونه آورده است : ازدواج برادر و خواهر مرسوم نبود ولى كامبوزیا كه عاشق خواهرش شده بود با اینكه مى دانست كه این كار غیر عادى است ، نمى توانست از آن چشم بپوشد. بنابراین پس از مدتى ، این مطلب را با قضات سلطنتى در میان نهاد و از آن ها چاره جوئى كرد. داوران از پادشاه سه روز مهلت خواستند تا قوانین و داد های كشور را بررسى كنند. پس از پایان مهلت به حضور شاه شرف یاب شده ، به عرض رساندند كه در همه ی داد ها نتوانستند قانونى بیابند كه خواهر را بر برادر حلال كند، ولى قانونى وجود دارد كه مى گوید: شاه سایه خدا است و فوق قانون است ! بنابراین او مى تواند به تمایل خود جامه عمل بپوشاند.

آنچه از این نوشته بدست مى آید این است كه در ایران باستان ازدواج با محارم نه سابقه كشورى داشته و نه سابقه در قوانین مذهبى. بنابراین هرودت گفته اش جز یک تهمت و انگ بیش نبوده ، ولى شوربختانه نویسندگان دیگر كه بعد از هرودت آمده اند این مطلب را ناقص و با غرض و کینه ی دشمن گونه به مذهب زرتشت نسبت داده اند و پدران ما را متهم به کار زشت ازدواج با محارم نموده اند.

گواه و دستک دیگری که این انگ را رد می کند ، بینش زرتشت دراین باره می باشد : به هات ۵۳ از گات ها بیندیشیم که پیام آور ایران به دخترش پورچیستا می گوید جاماسب (که از نزدیکان نیست وبیگانه است) به خواستگاری تو آمده است من او را در دین داری تایید می کنم ولی تو با خردمندی و اختیار اگر مایلی او را به شوی خود بپذیر. سپس زرتشت روی به دختر خود کرده و می گوید : « آن کس را برای همسری خود گزینش کن که به اندیشه نیک و آیین راستی پای بند باشد، پس در این راه ، به نام مزدا ، نخست با خرد خود رایزنی نما و از او پرسش کن و سپس با آگاهی و آرامش گزینش نما.» و این نشان از باور به سنت زن و شویی در فرهنگ زرتشتیان است و هیچ گاه در تاریخ زندگی زرتشتیان ازدواج با نزدیکان دیده نشده است. در میان پیروان آئین زرتشت هم ، چه در ایران و چه در هند و چه در هر کجای دیگر ما ندیده و نشنیده ایم که کسی با خواهر و برادر خود ازدواج کرده باشد.

امروز روزی است که شما جوانان ایرانی برای نخستین بار پس از چند هزار سال تحقیر و توهین این بار را بر دوش خود گرفته و تاریخ خود را از آغاز تا پایان خود بنویسید. مگر آمریکایی یا انگلیسی یا فرانسوی ... تاریخ خود را خود نمی نویسد؟ چرا تاریخ ایران باید به وسیله غربیان ، تازیان یا تازی پرستان نوشته شود؟ چرا ایرانی نتواند روزی زنجیرهای بردگی و استعمار فرهنگی عرب را درهم بشکند و فردوسی وار هویت و تاریخ و فرهنگ خود را بازسازی کند و منتظر نشود که این و آن بیگانه با چهره های گوناگون به جای او زحمت این کار را بکشد؟

نخستین چیزی که ما در آئین زرتشت می آموزیم مفهوم واژه اهورا مزداست و اهورا مزدا یعنی به هستی آورنده خرد و یا همانگونه که فردوسی گفت « خدای جان و خرد » است. پس خدای ما خدای خرد و خدای زندگی است. در این نبشته تنها هدف ما هشدار دادن به نسل جوان است که این بار دیگر در دام فریب کاران حرفه ای که با نقاب و چهره های گوناگون و زبانی چرب و نرم ظاهر می شوند نیفتند.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 توسط L-j
خدای رحمان نوید میلاد سال نو را بر دوش نسیم بهاری گذاشت تا این امانت سبز را به رسم آغاز به خالق سپارد.حلول سال نو و تولد دوباره طبیعت، عید فرخنده و کهن نوروز باستانی را که یادگار نیاکان و پیام‌آور دوستی، عشق و محبت، با لطافت گیاه و خرمی طبیعت، و تحول به مراحل نیکوتر و برتر است

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 توسط L-j
دریتفوس، نام آبشاری در کشور ایسلند است که حجم بالای آب خروجی از آن و عرض وسیع این رودخانه باعث شده تا به این آبشار نام مخوف ترین آبشار قاره اروپا را بدهند.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 توسط L-j
برگزار کنندگان جشنواره ی بین المللی غذای سیدنی، دست به ابتکار جالبی زده بودند. در این جشنواره پرچم کشورهای شرکت کننده با غذاهای محلی آن کشور درست شده بود و از این غذاها در آگهی های تبلیغاتی جشنواره هم استفاده شده بود.


استرالیا(گوشت پای سس)


برزیل
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 توسط L-j
سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه می دارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.

کمونیسم: دو گاو دارید.دولت هر دوی آن ها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.
فاشیسم: دو گاو دارید.شیر را به دولت می دهید. دولت آن را به شما می فروشد.
کاپیتالیسم: دو گاو دارید.هر دوی آن ها را می دوشید.شیرها را به زمین می ریزید تا قیمت ها همچنان بالا بماند.
نازیسم: دو گاو دارید.دولت به سوی شما تیراندازی می کندو هر دو گاو را می گیرد.
آنارشیسم: دو گاو دارید.گاوها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند.
سادیسم: دو گاو دارید. به هر دوی آن ها تیر اندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیر ها می اندازید.
آپارتاید: دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.
دولت مرفه: دو گاو دارید. آن ها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید.
بوروکراسی: دو گاو دارید.برای تهیه شناسنامه آن ها 17 فرم را در 3 نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.
سازمان ملل: دو گاو دارید.فرانسه شما را از دوشیدن آن ها و آمریکا و انگلیس گاو ها را از شیر دادن به شما وتو می کنند. نیوزلند رأی ممتنع می دهد.
ایده آلیسم: دو گاو دارید، ازدواج می کنید. همسر شما آن ها را می دوشد.

رئالیسم: دو گاو دارید. ازدواج می کنید. اما هنوز خودتان آن ها را می دوشید.
متحجریسم:دو گاو دارید. زشت است گاو را بدوشید.
فمینیسم: دو گاو دارید.حق ندارید گاو ماده را بدوشید.
پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید هر کدام را بدوشید فرقی نمی کند.
لیبرالیسم:دو گاو دارید. آن ها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود.
دمکراسی مطلق: دو گاو دارید.از همسایه ها رأی می گیرید که آن ها را بدوشید یا نه ؟



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 توسط L-j

پدري با پسري گفت به قهر
که تو آدم نشوي جان پدر

حيف از آن عمر که اي بي سروپا
در پي تربيتت کردم سر

دل فرزند از اين حرف شکست
بي خبر از پدرش کرد سفر

رنج بسيار کشيد و پس از آن
زندگي گشت به کامش چو شکر

عاقبت شوکت والايي يافت
حاکم شهر شد و صاحب زر

چند روزي بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر

پدرش آمد از راه دراز
نزد حاکم شد و بشناخت پسر

پسر از غايت خودخواهي و کبر
نظر افکند به سراپاي پدر

گفت گفتي که تو آدم نشوي
تو کنون حشمت و جاهم بنگر

 

پير خنديد و سرش داد تکان

گفت اين نکته برون شد از در


«من نگفتم که تو حاکم نشوي
گفتم آدم نشوي جان پدر»


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 توسط L-j

زنان محجبه و بی حجاب دوران شاه و تیپ دختران بی حجاب و با حجاب در دوران قبل از انقلاب



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 توسط L-j


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم اسفند 1392 توسط L-j

تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم . 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم اسفند 1392 توسط L-j

روستای مریان در شهرستان زیبای تالش قرار دارد.

روستای تاریخی مریان در شهرستان تالش و در 143 کیلومتری رشت قرار دارد. این روستا از سمت جنوب به مناطق جنگلی می‌رسد و می‌توانید در کنار دیدن روستای مریان از مناظر زیبای جنگل هم لذت ببرید.

یکی از دیدنی‌های تاریخی روستا گورستان باستانی آن است که کهن‌ترین گورستان پیش از تاریخ ایرانی و سندی است بر اینکه از گذشته‌های دور مردمی در این منطقه زندگی می‌کرده‌اند. گورها دخمه‌ه‏ای چند طبقه و سنگچین شده هستند و بنابر روایتی مردگان این گورستان با وسایل زندگی خود در گورها دفن شده‌اند.


حمامی قدیمی که متعلق به یکی از دوره‌های صفوی یا قاجاری است هم در روستا قرار دارد. دیدن حمام روستا را از دست ندهید.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم اسفند 1392 توسط L-j

معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشته های آنها را جمع آوری کرد. با آن که همه جواب ها یکی نبودند اما بیشتر دانش آموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند:

اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و... در میان نوشته ها کاغذ سفیدی نیز به چشم می خورد. معلم پرسید: این کاغذ سفید مال چه کسی است؟ یکی از دانش آموزان دست خود را بالا برد. معلم پرسید: دخترم چرا چیزی ننوشتی؟

دخترک جواب داد: عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمی توانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم. معلم گفت: بسیار خوب، هر چه در ذهنت است به من بگو، شاید بتوانم کمکت کنم.

در این هنگام دخترک مکثی کرده و گفت: به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از : لمس کردن، چشیدن، دیدن، شنیدن، احساس کردن، خندیدن و عشق ورزیدن.

پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت.

آری عجایب واقعی همین نعمتهایی هستند که ما آنها را ساده و معمولی می انگاریم.



نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم اسفند 1392 توسط L-j


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 توسط L-j

بسیاری از مردم کتاب «شاهزاده کوچولو» اثر سنت اگزوپری را می‌شناسند.اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازی‌ها جنگید وکشته شد.

قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می‌جنگید. او تجربه‌های حیرت‌آور خود را در مجموعه‌ای به نام لبخند گردآوری کرده است.

در یکی از خاطراتش می‌نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند و….

مینویسد: «مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل بشدت نگران بودم…. جیب‌هایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آن‌ها که حسابی لباس‌هایم را گشته بودند در رفته باشد…؛ یکی پیدا کردم و با دست‌های لرزان آن را به لب‌هایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم…. از میان نرده‌ها به زندانبانم نگاه کردم. او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یک مجسمه آنجا ایستاده بود….
فریاد زدم.. «هی رفیق کبریت داری؟»

به من نگاه کرد شانه‌هایش را بالا انداخت و به طرفم آمد. …نزدیک‌تر که آمد و کبریتش را روشن کرد بی‌اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد. لبخند زدم و نمی‌دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این که خیلی به او نزدیک بودم و نمی‌توانستم لبخند نزنم. …در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصلۀ بین دلهای ما را پر کرد… میدانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمی‌خواهد…. ولی گرمای لبخند من از میله‌ها گذشت و به او رسید و روی لب‌های او هم لبخندی شکفت…

سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همانجا ایستاد مستقیم در چشم‌هایم نگاه کرد و لبخند زد…. من حالا با علم به اینکه او نه یک نگهبان زندان که یک انسان است به او لبخند زدم…. نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود….
پرسید « بچه داری؟» …
با دست‌های لرزان کیف پولم را بیرون آوردم و عکس اعضای خانواده‌ام را به او نشان دادم و گفتم «آره ایناهاش»….
او هم عکس بچه‌هایش را به من نشان داد و دربارۀ نقشه‌ها و آرزوهایی که برای آن‌ها داشت برایم صحبت کرد…..

اشک به چشم‌هایم هجوم آورد… گفتم که می‌ترسم دیگر هرگز خانواده‌ام را نبینم. دیگر نبینم که بچه‌هایم چطور بزرگ می‌شوند.

چشم‌های او هم پر از اشک شدند… ناگهان بی‌آنکه که حرفی بزند، قفل در سلول مرا باز کرد و مرا بیرون برد. …بعد هم مرا به بیرون زندان و جادۀ پشتی آن که به شهر منتهی می‌شد هدایت کرد….. نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی‌آنکه کلمه‌ای حرف بزند…..
یک لبخند زندگی مرا نجات داد… چه بسا یک لبخند نیز زندگی ما را دگرگون کند پس بیایید لبخند را از لبانمان دور نکنیم


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم بهمن 1392 توسط L-j


آب‌انبار حوض و یا استخر سرپوشیده‌ای است که برای ذخیره آب معمولاً در زیر زمین ساخته می‌شود . در مناطق کم‌آب و کویری آب انبار را از آب باران و یا جویبارهای فصلی پر می‌کنند . آب معمولاً در زمستان ذخیره شده و در تابستان به کار می‌رود . آب انبارها از جمله تأسیسات وابسته به قنات ها و کاریزها هستند .

نحوه ساخت آب انبار ، تصفیه و عایق بندی آن با اصول مهندسی و علمی مطابقت دارد . برای تصفیه از روش‌های فیزیکی و شیمیایی استفاده می‌شود . ته نشین شدن مواد زاید ، اضافه کردن حجم مشخصی از نمک به منظور تجزیه آن و میکروب کشی توسط کلر آزاد شده ، استفاده از ترکیبات آهکی جهت گندزدایی و استفاده از کیسه‌های زغال به منظور بو گیری از جمله این روش‌ها است .

از معروفترین آب‌انبارها آب‌انبار شش‌بادگیری و آب‌انبار تکیه امیرچقماق در شهر یزد در ایران است . در شهر گناباد نیز آب انبارهای عظیمی وجود داشته است که حداقل سه مورد آنها در توسعه شهری تخریب شده است . آب انبار مرکز گناباد در خیابان شریعت سابق تا سال 1363 شمسی فعال و مورد بهره برداری مردم بود . در زمستان آب برف و یخ را روانه این آب انبار می‌کردند و در تابستان آب سرد و خنک می‌نوشیدند به این آب انبار یخچال خانه هم می‌گفتند .



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم بهمن 1392 توسط L-j

آن بانویی که دختر موسی بن جعفر(س) است

دخت  علی و  فاطمه ،  بنت  پیمبر (ص)  است

 

مـهـتـابی  از  تـلألـو  خـورشـیـد  انـبـیــا  اسـت

یک  فاطمه  است و  زاده ی  زهرای اطهر است

 

او  را  لقب  به  حضرت معصومه (س)  داده اند

در      پاکدامنی    چو     همانند    مادر    است


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم بهمن 1392 توسط L-j


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم دی 1392 توسط L-j


« خورشید ، محمد(ص) است و صادق (ع) ماه است خورشید همیشه با قمر همراه است یعنی که ولادت امام صادق (ع) در روز ولادت رسول الله (ص )است . » این ایام مبارک را پیشاپیش به همه دوستان هم میهنی تبریک و تهنیت عرض می کنم.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم دی 1392 توسط L-j

ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ ، ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ ،


ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ، ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ:


ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ | ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ


ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ | ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ


ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ : ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ!


ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ،


ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻲ ؟


ﺍﻳﻦﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻲ ﺣﻔﻆ ﻛﻨﻲ؟!


ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: ﺁﺧﺮ ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺍﺳﺖ ﻭﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ،


ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ


ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﻫﻮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ


ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ، ﻫﻤﻴﻦ؟!


ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎﻳﺪ ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ!


ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:


ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻲ ﻏﻤﻲ | ﻧﺸﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ آدمی ...


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم دی 1392 توسط L-j


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 توسط L-j


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 توسط L-j
میتوانستم تمام یهودیان را قتل عام کنم....
ولی بعضی از آنها را زنده نگه داشتم تا دنیا بداند چرا اصرار بر قتل عامشان داشتم....!!!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم دی 1392 توسط L-j


.: Weblog Themes By Pichak :.


http://gfx.parstools.com/gifanimations/smilies1/smilies1-parstools-2.gif

.تماس با ما

داستان روزانه

دریافت کد حرکت عنوان وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک